.

ــ من حتی انقدری نیستم که یه ارزن امیدوار باشم خاطرمو بخوای. من اونقدر کمم که گرد و خاکه بالای کمدِ چوبیت اونقدرها کم نیست. من انقده از کم بودنم میرنجم که گریه م هم نمیگیره. که نمیتونم تو صورته کسی دربیام و بهش حالی کنم چمه. من اونقده درد کشیدم که بدبختی به من معتاد شده نه من به اون. من انقده تنهام که میخوام یکی بخاطرم بره پدره یکیو دربیاره. اصن پدره خودشو دربیاره. خودخوری کنه از اینکه منو میخواد. من انقده مظلوم شدم که خدا به حرفم گوش داد. انقده فکر کردم که خون دماغ شدم. انقده حرص خوردم که هیچی تو بشقابم نیست. انقده از معمولی بودنم دلم گرفته که عصبانیم. دلم گرفته و عصبانیتم خوابیده و خر و پفش باعث سردردم شده.


انقده حالم بده که عین خیال هیچکس هم نباشه.

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان