873

دنیا روزی به ما آدمهای ساکت و آرام، احتیاج پیدا میکند. پیدا میشود آدمی که بین هیاهوی دنیا دلش بخواهد زنی را ببیند که با آرامش صفحه ی کتاب موردعلاقه اش را ورق میزند و گاهی اخم میکند، لبخند میزند و با سرانگشت قطره اشکش را میگیرد.
این هایی که دارند جان میدهند برای دخترهای بازیگوش، یک روز دلشان برای سکوت و خنده های ریزِ ما تنگ میشود. با دیدن صورتِ آرام و ساده و معمولی ما حتی لبخند میزنند، آرام میشوند و تکه ی آرام دنیا را هم پیدا میکنند.
تکه ی آرامی که مثل ساحلی کشف نشده پر از صدف های عجیب و غریب است با قطعه های چوبِ خزدار و لیز و صدای موج ها. که به وقتش طوفانی هم میشود ولی آرام آرام! ابرهایش را از آن سرِ دنیا جمع میکند و میبینی آسمانت پر شده از ابرهای اخمویی که باران سرزنش هایشان را بر سرت میریزند.
یک روز که از پوسته ات بیرون آمدی و نشان دادی ساکت بودن به معنی خجالت کشیدن و اجتماعی نبودن نیست، دهانِ همه شان باز می ماند و میفهمند هر آدمی، روی دیگری هم دارد که با متانت آن را قایم میکند.


پ.ن: چقدر خوبه این

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان