..

کاش مثلِ بیدار شدنِ صبح بود. تا صدایت زد، سرت را بیشتر روی بالش فشار بدهی، اخم کنی و بین خواب و بیدای دنبال حرف تاثیرگذاری بگردی! درحالیکه می‌دانی «یک ساعته که خوابیدم .. حالم خوش نیست .. سرم درد می‌کنه» فایده‌ای ندارد. به التماس می‌افتی. کمی که گذشت؛ یکی می‌آید. دستِ آن یکی را می‌گیرد و می‌گوید «خوابه. بیدار که شد، میایم سراغش». و بویشان بماند زیر بینی‌ات و مثلِ عطر سیگار بنشیند روی لباست. که هربار خواستی بخندی، بوی غم را حس کنی.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان