زخم یعنی که بمیرد گلِ خندانِ لبت

باور نکردی مهربان؟ دروغم کجا بوده؟ بینِ سیلِ خوشحالی‌های تو؟ یا لابلای موجِ سونامیِ شادیِ من؟باور نکردی دیوانه؟ مشتم را باز کن. اگر حجمِ بودنش را توانستی لابلای خطوطی که بهم نمی‌رسند پیدا کنی، برای تو. برای آن دلِ غمگینت که وحشی شده و به هر چیزی چنگ می‌زند تا آرام بگیرد. باز هم باور نکردی گلِ من؟ پس بیا با هم آرزو کنیم، که صبح وقتی بیدار می‌شوم چند دست دیگر درآورده باشم .. شاید کفِ دستم، آرامشی .. خنده‌ای .. چیزی بود.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان