به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه ..


خوب بود. برنامه لاغر شدن بعد از امتحانها . پخش کردن کتاب بین کتاب فروشی ها . متنی که میخواهی اول کتابها بنویسی . ساعت پنج صبح بیدار شدن و درس خواندن . یک دورهمی سه نفره . اینکه ارزشِ عروسک مرغِ روی بخاری را درک کردند . همه چیز خوب بود . واقعا نمیدانم چرا یکهو خالی میشوم از هر چیز . گریه ام میگیرد . میخواهم بخوابم . میخواهم بروم تووی فیلمِ دیشبی . میخواهم تمام شود .

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان