One Summer's Day

حالم از همه ی دنیا خوب تره .. الان دارم با اون دختر مومشکی از پله های نامتقارن پایین میرم و جیغ میکشم .. میخورم به دیوار .. بالای سرم یه پنجره باز میشه و اینبار، یه مار داره مشروب میخوره و جای ماتیکش روی شیشه میمونه .. نیش هاش رو از جا کنده و هنوز گودی هست روی لثه اش .. آروم از کنار دیوار میرم .. در باز میشه .. کلی بخار هست .. هوا مرطوب و گرمه .. یه روشنی میبینم .. کاباچی داره گیاه های خشک شده رو آسیاب میکنه برای ساخت آب گرم حموم ..

لباسامو که عوض کردم .. وقتی تنم دیگه بوی آدمیزاد نداد .. وقتی از روح رودخونه اون دارو رو گرفتم .. هیچ جا نمیرفتم .. 

شاید حداقلش به دیدن خواهر یوبابا برم و کمکش کنم یه شال جدید ببافه..

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان