مشبه به نیست .. برف نمیاد ..

گفت "اون برفو دوست داشت .. من بارونو" .. باید میگفت من بارونو دوست داشتم .. فعلو نمیتونست به قرینه لفظی حذف کنه ..
گفت "بارون، آدمای شیطون رو آروم میکنه" ..
دلم واسه معصومیت برف گرفت .. دلم واسه همه اون کم حرفهای گوشه گیری که در جواب شوخی بقیه فقط بلدن لبخند بزنن و یه شوخی تکراری دارن که همه هنوز هم بهش میخندن، گرفت ..
گفتم "دیدی یه سری آدما میان و میرن تو زندگی .. تو حسشون نمیکنی .. میگی این هم مثل بقیه .. ولی بعد از رفتنشون میفهمی چی بودن .. چه کارایی کردن .. چیا رو تغییر دادن و بعد محو شدن و تو هیچوقت نمیتونی برشون گردونی .. برف هم همینطوریه ..
میخوابی .. به خیال اینکه اون بیرون فقط هوا سرده .. ولی توو دنیای بیرون از رویا یا کابوس تو، اتفاقهای دیگه ای هم میفته .. عین وقتایی که به فکرش تا خوده صبح بیداری و اون خواب .. وقتی چشم هاشوباز میکنه، دنیای دیشب و امروز صبحش فرقی نکرده .. ولی واسه تو چند کیسه دلتنگی بیشتر شده ..
برف هم همینطوریه .. از پنجره نگاه میکنی .. میبینی توو نور ضعیف ساعت شش و چهل دقیقه صبح، رو زمین پره برفه .. یکی اومده .. وقتی تو خواب بودی .. اون هوشیار بوده .. یه عالمه گرد سفید ریخته رو زمین و رفته .. و تو هیچوقت نمیتونی پیداش کنی ..
اینه تفاوت بارون و برف ..
اینه تفاوت من و تو ..
اینه فرق آدمهای شیطون و آروم .."
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان