کلا دنیای مزخرفیه ولی تو باهاش شوخی کن

دستش رو گرفتم توو دستم. یکم میلرزید. هشت ماه خوند. بیخیالش شد. میگفت نمیخوام. دیگه نمیکشم. بسه. حجم زیادی از فشار روش یود! اون ترازهای مسخره آموزشگاه ها اعتماد به نفسش رو له کرد. از تیر خوند تا وسطای بهمن. بعد دست کشید. خیلیا باهاش حرف زدن. من جمله خودِ من. "قربونت برم، استراحت کن. ولی بخون. آیندته" و همینجای حرفم بود که فوران کرد. "گه توو آینده ای که با کنکوره". جلوی خندمو گرفتن خیلی سخت بود. خیلی!

میگفت متنفره از این درصدها. ناحقه. ولی در به در دنبال پنج درصد بود. "متنفرم از کارم. ولی یا کلا بردارن یا منم استفاده میکنم." حتی همین الان هم داره حرص میخوره.

میترسه تمووم اون چیزهایی که از بهمن تا حالا سمتشون نرفته جز وقت امتحانای نهاییش، یادش رفته باشه. رغبتی به درس خوندن نداره. برعکس دوران قبل از بهمن سال 96. میاد بشینه بغلم چار کلوم عربی بخونه. لای نفی جنس رو یاد بگیره. مستثنی منه رو تمرین کنه، میزنه سرش. دوباره دست میکشه.

خیلی وقتها تو تنهایی. تو داری شکایت میکنی. نه اینکه چرا فلانی پولداره. فلانی بر و رو داره. به درک. اینکه چرا کلا بوجود اومدی. تا حالا چنددفعه با خدا قهر کردی. آخرش هم بی مقدمه گفتی که دوباره داستان دیروز رو صبح امروز تووی راه مدرسه براش تعریف کردی.

خدا عین دوستته. میدونی همه چیز رو میبینه ولی بازم براش تعریف میکنی. از طرفش با خودت حرف میزنی. به خودت فحش میدی. کلا یه دیوونه ی دوست داشتنی ای هستی که لعنت بهت!

داری پشت سر هم شوخی میکنی با کنکور فردات. میخوای توالت فرنگی تووی پشت بوم رو با خودت ببری و تخمه. ولی معلومه دهنت داره صاف میشه.

هنوز عربی نخوندی. ژنتیک نخوندی. گه زدی به کنکور. و سرتقانه نمیخوای این راه از آینده رو.

و التماس میکنی شب ماشینو کِش بریم واسه دور زدن.

احمق :)


+ امید به پیروزیِ همه. نه فقط توو این کنکور لعنتی با این فضای بد و پر از طنش و گندش. کلا میگم.

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان