ریحان زیست دبیرستانش هم ضعیف بود.

ریحان با حرص گفت "تو دیگه چه جونوری هستی؟" .. نمیدونم ریحان .. شاید از اون جونورهای زیربارون مونده ی پاییز که چندتا برگ خیس زرد به پشت گوششون چسبیده .. یخ کرده دنبال خونه ای میگرده تا اشنا باشه .. زل میزنه به آدما که یه لبخند اشنا ببینه .. ولی نهایتا کنار خیابون .. ترجیحا زیر یکی از همون بارونا، سینه پهلو میکنه و میمیره ..
راستی ریحان همه جونورا سینه پهلو میکنن دیگه؟
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان