مشکل غصه هایمان را حل کنیم.

کتاب زمین چهارمش رو برداشتم. گفت "زمین نمیخونم. فقط ماله داروسازاس. به تیپ من نمیاد."
ورق زدم. رسیدم به لایه های رسوبی. خندیدم و گفتم "از وقتی که یادمه داریم در مورد لایه های رسوبی میخونیم."
نگاهم افتاد به عکسش. به اون لایه آخر آخریه. اونی که اول از همه بوده و الان له شده.
یاد حرفهای بعدازظهر مامان افتادم. غصه داشت. ولی میگفت تو اهمیت نده.باید اهمیت داد مادر من. باید لایه اولی غمت رو پاک کنی. نذاری هی لایه لایه دلخوری و غصه بشینه روی هم. اگه حلش نکنی. هی بذاری واسه فردا. بگی بیخیالش. یادت میره اصلا از کجا شروع شد. یادت میره اون ناراحتی اول اولی چی بود که الان به این روز انداختدت. فقط میبینی یه غصه نشسته روبروت، که روی صورتش یه علامت سواله و داره زجرت میده.
جدا از این، اون غصه اولیه اون ته تهه. تنهاست خب. فراموش شده است. خیلی سخته. حتی برای یه لایه رسوبی یا برای یه غم.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
نارِن° جی
۲۳ آبان ۹۷ , ۱۸:۲۷
چه خوب گفتی^_^

پاسخ :

ممنون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان