خیالت توی سرم رژه می رود .. فکر می کنم به اینکه اگر دوستم داشته باشی .. اگر بیایی .. اگر بمانی .. اگر به همه دخترهای اطرافت بگویی که منِ لعنتی را دوست داری .. چه می شود!! .. کلی سرباز وظیفه توی دلم ریخته که مدام لباسهایشان را چنگ می زنند و چرک و کثافت ، آب را سیاه می کند .. دلم را سیاه می کند .. منطقم را هم! رسیده ام به اینکه .. نکند دوستم نداشته باشی؟؟ .. ناگهان یکی فریاد میزند "گروهان به خط!" .. امان از این بیدار باش های صبحگاهی که سر بزنگاه سر می رسند . تازه داشتم به جاهای خوبش می رسیدم .. داشتی چه می گفتی؟ می گفتی دوستم داری؟!
+
بسه دیگه سیگار نکش لعنـتـی
صدات میگیره میگن گریه کردی
سیگار نکش تا نپرسن دلیلشو
تا نگی ولش کردم تا نگن غلط کردی
اخم کن مثل همیشه ولی بازم میگم ..
سیگار نکش تا نگن "چیکار کردی؟"
پ.ن: شعر هم فی البداهه بود .. دیشب نوشتم :)
پ.ن2: شعرش تقدیم به خانوم سین
پ.ن3: من مجمعالجزایر تنهایی و غمم
پهلو بگیر پهلوی من، شاد کن مرا