مینشینم روی صندلی چرخدارِ تازه از تعمیرات برگشته. ۱۲ ساعت پیش تو روی این صندلی نشسته بودی. مطمئنم چون این صندلی به جایگاه تو معروف است. کاغذی که میدانم دیشب در دستت بوده را بین دو انگشت شست و اشارهام میگیرم و نگاه میکنم به دست خطت. منتظرم دلتنگی از بین جوهر آبی رنگ و دست خط افتضاحت بیرون بریزد ولی اینطور نمیشود. حروف همانطوریست که قبلا هم می نوشتی. هیچ نشانی از دلتنگی درش نیست. حتما دیوانه شدهام. ببین عاجزانه دنبال چه چیزهایی هستم. تو هم که انگار نه انگار.
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه میشوم . شاعرها و نویسندهها از همهچیز مینویسند . از همهچیز مینویسند و از نوشتنشان نان میخورند . من امّا فقط از تو مینویسم . فقط از تو مینویسم و با نوشتنام خون دل میخورم .
{ فرشید فرهادی }
atata.s@yahoo.com
{ فرشید فرهادی }
atata.s@yahoo.com