این راجع به ظرف نیست.

دیدی یه ظرف رو می‌خوای بزاری سر جاش، همون لحظه می‌فهمی که الان‌هاست که بیفته .. ولی صبر می‌کنی .. نگاهش می‌کنی .. کاری نمی‌کنی.
ظرفم رو گذاشتم جایی که فکر می‌کردم متعلق به اونه، ولی نبود .. دیدم داره لق میزنه .. دیدم داره سر می‌خوره .. دیدم یه چیزی درست نیست. ولی یه قدم رفتم عقب. نگاه کردم. منتظر موندم. می‌تونستم دستم رو دراز کنم ولی نکردم. می‌تونستم دستم رو بگیرم زیر ظرف ولی نگرفتم. و حدس بزن چی شد؟ افتاد. شکست.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }


atata.s@yahoo.com
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان