عجب آدمهای بیشعوری پیدا میشوند! .. یکی شان خودِ من .. صبح و شب، بین ریختن شیر در کاسه پیکوتک صبحانه و فرو بردن کارد در شکلات .. دلم برای کسی تنگ میشود که حتی اگر در صورتم زل بزند هم فکرش جای دیگری ست .. چه برسد به اینکه وسط چپاندن لقمه دوبرابرش دهانش در حلق، دلش تنگ من شود! .. آنوقت آدمهایی هستند در اطرافم که دوستم دارند .. قبل از خوابشان برایم دعا میکنند .. به مرغ مینای شان یاد میدهند اسم مرا صدا بزند .. وقتی مهمان خانه شان هستیم غذای موردعلاقه من را درست میکنند .. کتابهایشان را دسته دسته در بغلم می اندازند تا بخوانمشان و میگویند "به ما هم بگو که ما را دوست داری" .. آنوقت من چکار میکنم؟! مینشینم روبرویشان و به مرغ مینای خانه شان خیره میشوم و به آدمی فکر میکنم که اگر حتی به صورتم زل بزند هم .. چه آدمهای بیشعوری پیدا میشوند ..
#خانوم_سه_حرفی
