ببخشید گریه ات انداختم .. ولی حقت بود.

"میدونی چرا از تلاش کردن میترسی؟ چون بیشتر از هر کس دیگه ای میدونی چقدر ضعیف و بی اراده ای و یه لحظه هم دوست نداری سختی بکشی."
نفس عمیقی کشیدم و در ادامه ی حرفم رو به آینه گفتم "بیشعور!"
نیمه ی خودخواه وجودم گریه ش گرفت.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

بیا حرفت رو پس بگیر

داشتن ادمهای خوب تووی زندگی، مثل داشتن زندگی لاکچریه. نباید باهاش پز بدی. خیلیا ندارنش.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

...

یه وقتی، نفرت تووی وجودت انقدر بارز میشه که باید یه مانتوی جدا هم واسه اون بخری.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

به خیر گذشت .. یا شایدم فقط "گذشت"

نه که دلم نخواست. نه که اهمیت ندم. نه که نتونم از کارتم، شارژ بگیرم. نمیدونستم چی بهش بگم. بار روی دوشمو برداشتم و گذاشتم روی شونه های تو که این اواخر باریک تر شده از بس غصه میخوری.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

نگرانشون شدن هم لیاقت میخواد

گاهی آدما انقدر بد واکنش نشون میدن نسبت به نگرانی هات، که تا مینویسی "سلام خوبی؟" و برای اولین بار واقعا واست سواله که خوب هست یا نه، سریع ویرایشش میکنی. ولی متاسفم .. دو تا تیک خورد .. ولی جواب نداد.
+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان