.

ادمهایی را که راحت میتوانند دل بقیه را بشکنند، راحت میتوان شناخت. وقتی که بعد از دو - سه بار دیدنِ گل قهر و اشتی روی میز مطالعه ات، باز هم دست بزنند به گلبرگهایش .‌. نه .. این ادمها را دوست ندارم.

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

یکم مبتلاتر

گلی که در اتاقم هست، در اتاقت هست. مانده ام بر سرِ دوراهی .. از ذوق .. بمیرم؟ یا نمیرم؟

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

پدرخوانده ی گلها

یک خبر خوب. نگران اینکه دوستم نداری نباش. دارم عادت میکنم. مگر چاره دیگری هم هست؟

هر چند که نیستی .. [ نگران اینکه دوستم نداری ] را میگویم.

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

.

نمیدانم از ان ادمهایی ست که بخاطر این چیزها ناراحت شود یا نه. ولی یک سخنرانی مکش مرگ ما برایش اماده کردم که بازهم یادم برود و خنگ طوری نگاهش کنم.

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید

میروم از پسِ این قصه به جایی برسم

می‌دانم بلندیِ مو ارثی نیست. ولی .. ولی .. هیچی.

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان