من و موهام

من و موهام

من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

.


در اینستا:
samasaeidinia

  • خانوم سه حرفی

میل به فرار کردنت را کجای دلم بگذارم؟

  • خانوم سه حرفی

«اگر تو بروی، من چه کنم؟». این سوال نیست، حتی اگر سوالی باشد! این نوعِ دیگرِ حرص خوردن است. وقتی که می‌بینم نبودنت دو دسته شده. "نبودنِ قبل از رفتنت" و "نبودنِ بعد از رفتنت".

  • خانوم سه حرفی

انگار قلبم آدامس نعنایی خورده. بعد یه لیوان آبه یخ دادی دستش. رفته تو فریزر. کناره بسته سبزی خورشتی. منتظره نزدیک سال تحویل بشه، بشینه کنارم. بگه خُب خانوم، ببینم اینجا چی داریم؟!
بعد دونه دونه آدمها رو بیاره بیرون. به نمونه کوچیک شده مامان و بابا و خواهرم نگاه کنم و بذارمشون بالای مجلس. این وسط، بعضی ها رو محترمانه بیرون میکنم. میگم جا نداریم. صندلی کمه. سرِ پا می‌مونن، پاهاشون خسته میشه. راه زیاده. کوو تا سیصد و شصت و پنج روز آینده؟
اصلا میگم میوه کم آوردیم، دخل و خرجمون بهم نمیخوره. بفرمائید تا سره فرصت.
بعد میشینم. زل میزنم به فرش. چک میکنم که هنوز هم، رنگِ زرشکی کنارِ کرمی نیست و بعد که سال نو شد. یه لبخند و یه بسم الله.

پ.ن: کور خوندی اگه فکر می‌کنی در موردت می‌نویسم. فقط .. سال نوت مبارک.
سال نوی شما هم مبارک.

29 اسفندِ 95
12:36 شب


  • خانوم سه حرفی

روزتون مبارک، نمونه‌های بارز و خالصِ مهربونی.


پ.ن: من ننوشت.

  • خانوم سه حرفی

مثل اینکه وقتی بابا عصبانیه، بخندی. یا وقتی مامان بزرگ زانوش درد میکنه، ظرفهارو نشوری. یا مثل زمانی که کسی سرش درد میکنه، نور چراغ قوه رو بندازی توو چشماش. ببینم، تو میفهمی داری چکار میکنی؟ میخندی باهاش؟ شوخی میکنی؟ سرِ صحبتُ باز میکنی؟ مثل اینه که وقتی من ساکتم، تو هرهر بخندی.


پ.ن: تو بمان و دگران

وای به حالِ دگران

  • خانوم سه حرفی