از حیایت نتوانی خمِ ابروی بکنی

تازگیها نمیتوانم چیزهای خیلی قشنگ بنویسم. یا حرفهای خوب بزنم. یا عادتهایی که مامان دوست ندارد را فراموش کنم. ولی قابلیتهای دیگری پیدا کرده ام. جلوی گریه ام را میگیرم چون وقت درس خواندن است و چشمهایم اذیت میشود‌. میتوانم از گلم مراقبت کنم. مراقب قلبم باشم. میتوانم عادی باشم و نه کسی را دوست داشته باشم و نه برایم مهم باشد که کسی دوستم ندارد. حتی اگر کمتر از پنج ثانیه به حرف دوستم بخندم هم عذاب وجدان نمیگیرم‌. تازگیها ترسناک شده ام. من اینجوری نبودم. من خیلی دوستت داشتم. دوباره بحث رسید به اینجا!  

+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان