864

"چشاتو ببند. دیوونه نگفتم چشمک بزن! میگم چشاتو ببند. آها خوبه. حالا چیزایی که میگمو تصور کن. فرض کن داری رانندگی میکنی."

"تو کدوم خیابون؟"

"هر خیابونی که دوست داری"

"باشه.پس اون خیابونی که توش پره درخته و تو دوسش داری"

"قبول. داری میری و ماشینت بوق نداره. اصلا خراب شده و تو پول نداری درستش کنی"

"یعنی واسه تو کتاب خریدم؟"

"نخند. جدی باش. آره مثلا واسه من یه چیزی خریدی. بعد یه دفعه یه ماشین جلوت مبپیچه و رد میشه. چکار میکنی؟"

"بوق میزنم"

"بوق خرابه."

"چه بد! داد میرنم"

"اون ماشین بی توجه به تو رفته"

"..."

"تو هم خیلی وقته که رفتی"

"..."

"من حتی داد هم بزنم تو رفتی"

"..."


+ نوشته شده در ساعت توسط خانوم سه حرفی | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.
من نه شاعرم نه نویسنده . نه می‌شوم . شاعرها و نویسنده‌ها از همه‌چیز می‌نویسند . از همه‌چیز می‌نویسند و از نوشتن‌شان نان می‌خورند . من امّا فقط از تو می‌نویسم . فقط از تو می‌نویسم و با نوشتن‌ام خون دل می‌خورم .

{ فرشید فرهادی }

---------

حرفهاتون خونده میشه ولی کسی نمیبینه. نظراتُ میگم ..

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان